Saturday, August 31, 2002

- خيابون اول-
قدسي قاضي نور ، يه شاعره. اينش مهم نيست خيلي ها هستند كه شاعر هستن اما شعر نميگن، قدسي قاضي نور شعر ميگه ، بازهم چندان مهم نيست خيلي از شاعرها به جز اون دسته اي كه شعر نميگن شعر ميگن،
قدسي قاضي نور، شعر كوتاه ميگه ، اينم چندان خاص نيست ، بعضي ها هستند كه ميگن " بيابان" و بعد انتظار دارن آدم بگه به به و چهچه و چند ساعت درباب اين شعر " بيابان " صحبت كنن، قدسي قاضي نور شعركوتاهي ميگه كه همچين عصبت رو پيدا ميكنه ميره ميشينه روش، غلغلكت ميده

قلبش را در ميان
خاكهاي باغچه
پنهان كرد تا عشق ندزدتش
كرمهاي باغچه دزديدند

يا اين يكي كه از ديد من واقعا شاهكاره

�رهاد نقش خويش
به كوه كند
شيرين
بهانه بود

باز ر�ته رو عصبم ، داره غلغلك ميده

-كوچه اول-

يك سال و دوسال مرد را به ما نميشناساند . مردان همه گويي شكمند و ما خوردني. با گرسنه چشمي ما را به كار ميزنند تا حدي كه ديگر پر شوند و برگردانند.

صحنه چهارم، پرده سوم، اتللو، گ�تگوي اميليا با دزدمونا

-پلاك اول-
علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد، امروز به �رع پرداختن و اصل مقصود را كنار انداختن و جزييات �رعيه را وجهه مقصود ساختن از طريق حزم و احتياط دور است چرا كه كم كم ملت دارد از خواب غ�لت بيدار ميشود و مردمان خورده خورده پي به حقوق خود ميبرند كه امروز در هر ملت و دولتي كه در روي زمين است از براي عموم رعيت و قاطبه ا�راد ملت حقوق معينه است كه بايد از طر� دولت اداي آن حقوق شود

خطابه مردم به علما پيش از انقلاب مشروطه



يكم
سلام :) حالتون خوبه؟ چطوري ناهيد خاله ؟ :)
اين برنامه هاي ساعت ده و نيم شب شبكه سه هم خوب جاي خودش رو بين مردم باز ميكنه آقا! خوب ! :)
از لط�ا لبخند بزنيد گر�ته تا زير آسمان شهر و اين آخري آقاي كاووسي و شهر قشنگ و بدون شرح

دوم
يه مثلهايي هست كه براي مچل شدن ا�راد ميگن ، مثلا ميگن آدم سركچل قارچي ا�غاني رو بليسه يا مثلا آدم دوغ رو با چنگال بخوره يا مثلا خيلي چيزاي ديگه كه الان يادم نمياد، خودتون اگه يادتون اومد اضا�ه كنيد خلاصه ميگن آدم سركچل قارچي ا�غاني رو بليسه اما مچل نشه! يه چيز ديگه هم هست اون اينه كه يه بابايي ساعت چهارصبح با درد سينه بياد و نوار قلب و آزمايش و هزارتا كار ديگه براش انجام بدي و تخت سي سي يو بگيري و شرح حال و بند و بساط و خلاصه ديگه زيادي روغن داغش رو زياد نميكنم كه بدمزه نشه، خلاصه يكهو يارو ميگه من نميخوام بستري شم ميخوام برم خونه ، بعدش هم بيست جا رو همچين انگشت ميزنه كه انگاري ميخواد از مرده شور خونه �رار كنه، در اين موقع است كه شما احساس ميكنيد دوساعت تمام در اورژانس به ليسيدن كله كچل قارچي يه ا�غاني مشغول بوده ايد و تازه مچل هم شده ايد
اااااااااي خدا با كي بگم؟ غصه دل پيش كييييييييييييي خااااااالييييييييييييي كنم؟ :)

سوم
كشيك ها پشت سرهم ميايند و ميروند از كجا ميايند معلوم نيست به كجا ميروند بعدها معلوم خواهد شد.
در حال حاضر در پي آن هستيم كه ب�هميم مقصد كشيك هاي ر�ته شده كجا بوده است

چهارم
من هرچي ميكشم از دست ر�يق بده! هميشه ماميم :) بهم ميگ�ت از ر�يق هاي بد پرهيز كن. من هميشه حر� ماميم رو گوش ميكردم چون من هميشه بچه حر� گوش كني بودم هرچند كه زياد دروغ ميگ�تم مثل الان كه در مورد حر� گوش كنيم دروغ گ�تم اما بهرحال از اونجايي كه راست مجمع تشخيص مصلحت به از چپ �تنه و منا�ق ، يا برعكس ، دقيقا يادم نيست ، اينه كه اين بار شما ببخشيد ديگه دروغ من رو.
خلاصه من از خيلي از ر�قاي بد پرهيز كردم يادم مياد بچه كه بودم يعني بچه ي بچه هم نه ها، دبستان كه بودم يه بابايي رو گاريش يه سري خرت و پرت مياورد به اسم هله و هوله ، البته خودش بهشون نميگ�ت هله و هوله اما هميشه آقاي ناظم كه اسمش جورابچي بود و شكم خيلي گنده اي داشت و كچل بود پشت ميكرو�ون كه الان يادم ر�ته معادل �ارسيش چيه هر روز صبح ميگ�ت از اكبر آقا هله هوله �روش چيزي نخريد، من نميدونم اكبر آقا هله هوله �روش چه هله هوله تري به آقاي جورابچي كچل �روخته بود كه ما رو از خريدن اون منع ميكرد
بگذريم، اكبر آقا به جاي هله هوله ميگ�ت لواشك آلوووووو برگه هلوووووو و اين ووووو رو يه طوري ميكشيد كه همچين دل و گوش ما هم كشيده ميشد سمت لواشك آلووووووو برگه هلوووووووو ، خوب يادمه ماميم هم بهم گ�ته بود از اين هله هوله �روش كثا�ت چيزي نخر ! من هم هميشه زنگ مدرسه كه ميخورد مثل بچه هايي كه مامي دوستشون داره ( همون بچه ننه هاي سابق ) سرم رو مينداختم پايين و مياومدم خونه و حتي زيرچشمي هم به اكبرآقا هله هوله كثا�ت لواشك آلو برگه هلو �روش نميكردم كه نميكردم.
بعدها �هميدم اكبرآقا هله هوله كثا�ت لواشك آلو برگه هلو �روش ، به بچه هاي نازنين �رشته هاي روي زمين چيزهايي مي�روخته به طول تقريبي شش ه�ت سانت شايد هم بيشتر كه وقتي يه كبريت ميزدي سرش و اينجوري ميذاشتي توي دهنت و هوا رو ميدادي تو، بدجنس روشن ميشد و دود ميكرد. من ياد موتور هندلي هاي قديمي مي�تادم كه باباي استرلينگ كه يه راكون داشت به اسم رامكال داشت.
خلاصه من هميشه از ر�يق بد پرهيز ميكردم. شما هم تا ميتوانيد از ر�يق بد پرهيز كنيد
انجمن مبارزه با ر�قاي بد، هله هوله، لواشك آلو و برگه هلو و رامكال :)

پنجم
اين قلب خيلي باحاله! آي حال ميكنم وقتي ريپ ميزنه. نامرد يه جاي بدن رو خدا سپرده دست خودش كه بابام جان خودت خودت رو تنظيم كن ، حالا نميدونم خدا حال نداشته حوصله نداشته قرار داشته داشته تل�ن حر� ميزده چي بوده اينش رو والا من بي اطلاعم اما دستش درد نكنه كه نون يه تعدادي از آدمهاي روي زمين به اسم متخصص قلب رو با اين كار تامين كرده، آهااااان اين بود حكمتش

ششم
شبتون به خير تا پس �ردا ، �ردا دوباره من كشيكم

Thursday, August 29, 2002

-يك-
سه تا ر�ت ده تا مونده :) كشيكهام رو ميگم

-دو-
يه نكته بهتون بگم عجيب اما واقعي، اگه داشتيد از يه مريضي كه با درد سينه اومده شرح حال ميگر�تيد و يكهو مريض ايست قلبي كرد، دستكش بوكس دستتون كنيد يه ضرب عمود كنيد روي جناغ سينه سمت چپ ، مريض حالش خوب ميشه �قط بعدش بايد يه �كري براي دنده هاي شكستش بكنيد. احتمالا گيربكس رو بايد بديد تعمير

-سه-
خيلي بده كه رزيدنت كشيك همون ساعت اول كشيك بهتون بگه كه از اينكه بخش قلب اومده ا�سرده شده! اين يعني كار شما دوبل، اين يعني شما علاوه بر كار اورژانس و كار بخش وظي�ه خندوندن و حال آوردن رزيدنت رو هم بايد برعهده بگيريد اين يعني " پيچينگ مستر �لوكس تو رزيدنتز پاويون "

-چهار-
بودن من در بخش قلب من رو به وخامت وضعيت جسميم بيشتر آگاه كرده. احتمالا به زودي منم ميرم روي يكي از تختهاي سي سي يو . آخه مرد مومن تري گليسريد ه�تصد تا يعني چي ؟ خيرسرت مرد هم كه هستي . نه آرمين بعيد ميكنم به چهل مهل برسي.
بدين وسيله به اطلاع همگان ميرساند جوان ناكام آرمين به دليل احتكار تري گليسريد و چربيهاي ديگر در رگهايش دار�اني را وداع گ�ت، خوش به حال اونايي كه باهاش مشكل دارن :)
�قط بچه ها خواهش ميكنم سر قبرم اگه نميخوايد گريه كنيد الكي يخ نذاريد كه آب شه من �كر كنم داريد گريه ميكنيد . بدونيد من همه چيز رو از اون بالاها از ميون ابرها ميبينم.

-پنج-
از دار دنيا يه كامپيوتر صد و سي و سه دارم كه چون ديگه قراضه شده ميدم به شبگرد محلمون كه شبها كه خوابش ميبره لااقل بتونه باهاش تعداد دزدي ها رو ثبت كنه . يه سري كتاب متاب سياسي و اجتماعي و غيره دارم ميدمش به خاتمي كه وقتي بعد از صد و بيست سال زبون وا كرد و همه چي رو گ�ت و اونها هم انداختنش زندان با خودش ببره زندان تا معلوماتش بيشتر بشه. يه گوشي پزشكي دارم كه همه ميگن خيلي سكسيه البته من چيزي از سكس توش نميبينم چون همش گردنمه با اين حال چون سكسيه در راستاي د�اع از ارزشها وقتي من مردم هزار تيكش كنيد هر تيكش رو هم بندازيد توي يه گورستون. يه دستگاه تل�ن هم دارم كه از نوع ثابته كه ميسپرمش به موزه ميراث باستاني . يه سري نوشته جات كامپيوتري و كاغذي هم دارم كه چون به درد كسي نميخوره همراه خودم چالش كنيد.
از اينكه روحيه م در مورد مرگ خودم اينقدر لطي�ه به خودم تبريك ميگم ، دروغ چرا، هركي اومد توي ختم من و گريه كرد بدونه كه داره به ريش من ميخنده. حالا اين همان ريش است يا آن ريش است بماند :)
يه وصيت ديگه هم دارم ، يه سري عكسهاي خيلي بد دست اين امير و علي و سيامك و آيدين و اينا دارم بالاغيرتا اگه خواستيد عكسم رو توي روزنامه همشهري بزنيد از اونا است�اده نكنيد ممنون ميشم :)
همه اينها رو بي خيال " تي هاي اينورت " موقع سكتم رو بچسب . نامرد چقدر معكوسي تو بابا! آخه به تو هم ميگن تي !؟ خيلي باشي " پي " هستي بدبخت :)

-ه�ت -
قربون همگي :) سعي ميكنم د�عه بعد لطي� تر بنويسم :) شرمنده مرامتون :)


Tuesday, August 27, 2002

من يه شخصه اگه وبلاگ كسي رو بخونم كه زيرش قابليت نظردهي سريع نداشته باشه و خيلي عصا قورت داده تنها اسمش رو اون پايين نوشته و يه آدرس اي ميل داده كه اگه ميخوايد نظر بديد به من اي ميل بزنيد هيچ وقت حتي اگه با يه مطلبي خيلي حال كنم هم مطرحش نميكنم.
حالا ايني كه چرا وبلاگ من هم عصا قورت داده است اشكالش از ضع� شديد و به عبارت بهتر �قدان معلومات
اچ تي ام ال سازي منه كه پنداري از يك بنا راجع به خوندن نوار قلب سوال ميكنيد

با اين حال مريم اي ميل داده ، وبلاگ من رو مورد لط� قرار داده ، دستش درد نكنه
آدرس وبلاگش اينه اگه خواستيد بريد
http://www.maryama.blogspot.com

نيلو�ر ش هم راجع به �يلم دايره نظر داده و گ�ته كه بهترين صحنه �يلم آخرين صحنه اونه. در ضمن گ�ته دست جع�رخان پناهي هم درد نكنه . ايشاا... كه درد نميكنه اگر هم كرد يه مدت بانداژش كنه خوب ميشه :)

�رهادخان پيروي هم اي ميل زده و عنوان اي ميلش د�تر خاطرات من ه . متاس�انه اي ميلش باز نشد كه نشد.
ويروسي باكتري چيزي كه ن�رستادي هم �اميل رييس دانشگاه علوم پزشكي شهيد بهشتي؟

خلاصه ميدونم كه سيستم نظراتتون رو به اي ميل من ب�رستيد خيلي همچين ب�همي ن�همي يه مقداري اهمممم اما حالا شما ب�رستيد تا من يه �كري بكنم
-يك-
دوتا از كشيكها ر�ت ، يازده تاش مونده. ديگه چيزي نمونده :)

-دو-
بخش قلب بيمارستان طالقاني واقعا بخش خوبيه. حي� كه رزيدنتهاش خيلي از لحاظ معلومات پايين هستند وگرنه خود دكتر پيران�ر رو خيلي قبول دارم حتي اگه صبح توي مرنينگ حتي اگه توي راند سي سي يو حتي اگه توي راند بخش عصباني بشه سر آدم داد بزنه بگه اين مزخر�ات چيه نوشتي ، حق داره خوب! اين مزخر�ات چي بود من نوشتم؟؟؟ :) چشم دكتر! د�عه ديگه بهتر مينويسم ! :)
دكتر پيران�ر صبح ساعت ه�ت و نيم مياد سي سي يو رو ويزيت ميكنه بعد ميره مرنينگ بعد بخش رو ويزيت ميكنه بعد اكو و آنژيو ميكنه بعد كلاس درس ميذاره! آدم اينقدر اكتيو؟ معلومه كه آدم خوشش مياد

-سه-
ديشب كشيك ارتوپدي بودم. به قول رزيدنت ارتوپدي كشيك پيشر�ته ارتوپدي رو گذروندم. تخليه هماتوم كردم صد سي سي از زانوي طر�، دست طر� رو قطع كردم با تيغ بيستوري ( صد رحمت به قصابها! ) و خيلي كارهاي ديگه. مثل هميشه كشيك ارتوپدي سنگين بود ولي حال كردم براي اولين بار با كشيك ارتوپدي

-چهار-
ممنون از رهام كه لينكهاي وبلاگم رو به روز كرد. تو اين وضعيتي كه من يه روز در ميون كشيكم مگه اينكه رهام جون دستي به سر و روي وبلاگ من بكشه

-پنج-
شبها كه ميخوام بخوابم خدا رو شكر ميكنم. ما معني زندگي رو گم كرديم ، در هياهوهاي خودساخته و ديگر ساخته زندگي غرق شده ايم. زندگي چيزي نيست جز لذت لحظه به لحظه از لحظات كوتاه و زودگذر اون، براي اين لذت اول از همه بايد سالم بود چه از لحاظ جسمي چه از لحاظ روحي.
شكر براي بزرگترين نعمت روي زمين ، نعمت بزرگ سلامتي

Sunday, August 25, 2002

The Simplified Science of Prozac
Depression is not fully understood, but a growing amount of evidence supports the view that people with depression have an imbalance of the brain's neurotransmitters, the chemicals that allow nerve cells in the brain to communicate with each other. Many scientists believe that an imbalance in serotonin, one of these neurotransmitters, may be an important factor in the development and severity of depression. Prozac helps to correct this imbalance by increasing the brain's supply of serotonin.

Normally...
Serotonin is released into the space between the "sending" nerve cell and the "receiving" nerve cell. When serotonin is received on the surface of the "receiving" cell, it stimulates or activates serotonin receptors. Stimulation of these receptors generates an impulse and allows message to move forward. An important way serotonin is removed from this system is by a serotonin uptake pump.

In Depression...
When a person suffers from depression, there may be
a problem with the balance of the serotonin system.


With Prozac...
Many scientists believe that Prozac works by blocking
the action of the serotonin uptake pump. When serotonin is released from the "sending" nerve cell, some of it is reabsorbed by an uptake pump. By blocking the serotonin uptake pump, Prozac increases the amount of active
serotonin that can be delivered to the "receiving" nerve cell. This may help message transmission return to normal.


-يك-
به ا�تخار خودم يك دست مرتب. اين ماه سيزده �قره كشيك دارم . به ياري " مستر �لوكس" اصولا ديگه چيزي به اسم خستگي نمي�هم. هشت تا كشيك خودم خوردم ، چهار تا كشيك يه خانم دكتري رو كه حامله است و اينورژن كرده گر�تم، يه دونه هم كشيك ارتوپدي گر�تم براي اينكه خاطره بخش قشنگ ارتوپدي از ذهنم نره.
خلاصه كه در پايان ماه، سيزده كشيكش رو هم تجربه ميكنم. ماه بعد ميريم واسه پونزده تا ، بيست تا، كل ماه!

-دو-
گاهي وقتها آدم يه سوتي هاي عجيبي ميده، رزيدنت ارتوپدي كلي سلام عليك كرد و چطوري و چه بخشي هستي و چطوره و خوبه يا نه ؟
و من هم در جواب گ�تم " آره خيلي بهتر از ارتوپديه! آدم شيك ميره پايين شيك مياد بالا!"
اوپپپپپپسسسسسسس!

-سه-
كسايي كه با من كار دارن بدونن من اين روزا كشيكم ، بعدا گله نكنيد
دوم چهارم ششم هشتم دهم سيزدهم شونزدهم بيست و يكم بيست و دوم بيست و چهارم بيست و ششم بيست و هشتم سي و يكم

-چهار-
يعني ميشه من در پايان اين ماه، قلب رو اون شكلي كه دوست دارم ياد بگيرم؟
�علا كه به نظر سخت مياد

-پنج-
يه �كري براي شهربازي كنيد اون وسط مسطهاي كشيك من اگه جايي پيدا كرديد قرار بديد

-شش-
براي اينكه آلزايمرش يادش بره، آلزايمرش رو بيشتر كرد.

-ه�ت-
مدام ميگ�ت تيره و تار ميبينمت، عينكش بالا چشمش بود، �راموشي گر�ته بود.

-هشت-
بوي سوختگي اومد، �كر كرد بوي دماغ سوخته س ، بعد �كر كرد بوي ك.. سوخته س ، به تنها چيزي كه �كر نكرد دل سوخته بود.

-نه-
رگهاي قلبش گر�ته بود اما مغزش كار ميكرد ، ضد لخته زدن، رگهاي قلبش باز شد، مغزش از كار ا�تاد
از قديم گ�تن كه عقل و دل يك درمان نپذيرند.

-ده-
است�اده غيرمجاز از " مديكلماتورها" ممنوع ميباشد، خاطيان به اشد مجازات گر�تار بيايند به حق پنج تن آل عبا

Friday, August 23, 2002

دايره �يلمي زيبا نيست �يلمي مهيج و سريع نيز نيست ، �يلمي از نوع خانوادگي نيز نيست ، با اين حال دايره �يلمي عميق است. ريتم كند �يلم اگرچه بخصوص در يكساعت اول، آدمي را خسته ميكند اما از آنجا كه به نظر ميرسد كليه صحنه ها براي جع�ر پناهي از اهميت يكساني برخوردار هستند توجيه پذير به نظر ميرسد.

داستان دايره داستاني تلخ است ، �يلم با زايش دختري از مادري و گريه مادربزرگي از براي پسرنبودن نوه شروع ميشود، آغازي تلخ براي دختراني كه تاوان سنگين و ناعادلانه اشتباهات گذشته خود را پس ميدهند.

از ه�ت دختر داستان كه براساس تقدير يا آشنايي با يكديگر برخورد ميكنند، يكي در همان ابتدا به چنگ ماموران ميا�تد، ديگري سرنوشتي نامعلوم مي يابد، سومي هجده ساله است در آرزوي شوهر كردن، مرد داشتن و مرد در جامعه ايران بخصوص براي زني با سابقه زندان يعني تكيه گاه. صحنه زيباي �يلم صحنه خريدن پيراهن مردانه توسط دخترك است براي مردي كه حتي اندازه ش را هم نميداند. دختر قصد بازگشت به خانه دارد اما حضور ماموران در جلوي اتوبوس او را باز راهي خيابان ميكند، راهي خيابان و به درب خانه دختري به نام پري مي�رستد كه امروز از زندان �رار كرده است، پدر پري اجازه نميدهد پري با دخترك ملاقات كند، صحنه بعد حضور برادران خشمگين پري در جلوي درب خانه است كه براي تنبيه او آمده اند، پري از خانه �رار ميكند پيش منير زني ميرود كه اكنون بليط �روش سينماست، او نيز زنداني بوده ، وقتي از زندان به در آمده �هميده كه شوهرش زني ديگر اختيار كرده ، با هوويش رابطه اي خوب دارد ، علت را بزرگ كردن بچه هايش ميداند، پري به سراغ الهام ميرود كه در بيمارستان كار ميكند، الهام نيز زنداني بوده و اكنون به عقد دكتري درآمده اهل پاكستان كه سابقا زني داشته ، پري چهار ماهه حامله است ، او اگرچه حامله است اما همچون دختر هجده ساله شوهر نكرده است ، از الهام ميخواهد كه از دكتر براي سقط جنين كمك گيرد ، الهام با اين دليل كه شوهرش از گذشته او هيچ نميداند، از اين كار سرباز ميزند، پري روانه خيابان ميشود با زني روبرو ميشود كه او نيز زنداني بوده شوهر كرده و اكنون بچه اي دارد و اكنون قصد سرراه گذشتن بچه را دارد، با اين دليل كه ديگر نميتواند ببيند كه بچه ش به خاطر گذشته او مورد سرزنش قرار ميگيرد، بچه سر راه گذشته ميشود و به بهزيستي ميرود، زن در خيابان آواره ميشود، ماشيني بوق ميزند و او سوار ميشود، راننده سيد بسيجي است ، به ايست بازرسي كه ميرسند مشخص ميشود كه او درجه اي بالا دارد ، راننده اي را گر�ته اند كه دختري را سوار كرده، سيد از دختر ميپرسد چرا سوار شده ؟ و دختر زنداني ميگويد اگه سوار نشم تو خرج منو ميدي؟
ميني بوس نيروي انتظامي ميايد دختر را به زندان ميبرد به همانجايي كه از آنجا امده. پايان بسته دايره

داستان دايره به مشكل زندانيان زن ميپردازد نه همه زنان. آنجا كه زنان زنداني علاوه بر ضع� تاريخي زن بودن - اشكان مادربزرگ در ابتداي �يلم در هنگام شنيدن به دنيا آمدن نوه دختر- با ضع� و �قر شخصيتي مالي اجتماعي روبرو شده روانه زندان ميشوند بر اين دو معضل سوئ سابقه ، نگاه بد جامعه و نگاه سنگين نيروهاي انتظامي اضا�ه ميشود. جع�ر پناهي در �يلم تيره و كند خود، معضل نبود نهادهاي مدني و اجتماعي حامي زنان بخصوص زنان داراي سوئ سابقه را به خوبي به تصوير كشيده ، معضلي كه حتي خانه دختر را به عنوان سرپناه از او ميگيرد و او را بار ديگر روانه خيابان ميكند

دايره �يلمي شايسته ديدن است اگرچه براي بسياري خسته كننده و براي بسياري غيرقابل درك و براي بسياري غيرواقعي و از ديد مسئولان جمهوري اسلامي غيرقابل نمايش عمومي است

Thursday, August 22, 2002

چند وقتي بود كه راجع به كتاب شماره دو وقتي دكتر كوچك بود �كر ميكردم.
چند تا مطلب هست اول اينكه بعيد ميدونم حس و حال آنچناني در حتي شوراي سردبيري اون كتاب وجود داشته باشه كه بخوان به اون شكل و اون سبك كار بكنن. يه واقعيته
دوم اينكه زمانه تغيير كرده، بايد همراه و همگام زمانه شد ( اين يك شعار انتخاباتي است )
من و پويان و رضا و رهام از بين جماعت پزشكي وبلاگهايي داريم كه مورد شناسايي قرار گر�ته، اگر چند تا وبلاگ دانشجوي پزشكي ديگه بخصوص از شهيد بهشتي اضا�ه بشه ميشه بعدا مثلا سال ديگه مجموعه مطالبي رو كه در باب ات�اقات بيمارستان مي�ته و در وبلاگ هاي هركس نوشته شده ، جدا كرد، مجموعه كرد و در يه وبلاگ اصلي يا حتي يه سايت با عكس و بند و بساط قرارش داد. هزينه ش از چاپ يه كتاب ديگه �كر ميكنم خيلي ارزونتر درمياد و كسي هم مشكل گم كردن و پاره شدن كتاب رو نخواهد داشت.
يه چند تا �ايده و روش ديگه هم اين كار داشت كه �علا مغزم كرم گر�ته .
-يك-
ارتوپدي هم مثل بقيه چيزا تموم شد. خدا رو شكر. بازهم مثل هميشه بيست مال خدا بود

-دو-
امير زنگ زد گ�ت عكسهاي شمال حاضر شدن
حي� كه به جز چند �قره عكس ، بقيه ش قابل نشون دادن به هيچ كس جز كسايي كه اونجا بودن نيست

-سه-
امروز ميرم �يلم دايره رو ببينم . منتظر بحثي در اين باره باشيد
ارت�اع پست رو هم حتما بايد ببينم

-چهار-
خيلي از بچه هاي ورودي ه�تاد و چهار، امروز درسشون تموم شد. احساس خيلي هاشون نسبت به اين �ارغ التحصيلي " هيچي " بود

-پنج-
چند وقتي بود كه تو �كر كتاب شماره دو وقتي دكتر كوچك بود بودم ، حالا يه �كر ديگه دارم
بعدا ميگم شايد همين امروز توي شماره بالايي

-شش-
ماه ديگه بخش قلبم . آخ قلبم !

-ه�ت-
يكي به من يه حر�ي زد، يكي به من عمليش رو ياد داد، حتما بعدها اگه چيزي نوشتم از اين دو كس به نيكي ياد ميكنم

-هشت-
حتما تا حالا شده كه نوارتون توي ضبط گير كنه و بهم بپيچه. آي مصبيتيه بعد باز كردن نوار پيچ خورده ! تازه وقتي با كلي مصيبت بازش كردي و ردي�ش كردي به اونجاي پيچ خوردش كه ميرسه يهو قر و قميش مياد و �كرش رو بكن يكهو وسط يه آهنگ رماتيك لايت كه با مودت هم همخوني داره يهو تبديل به مثلا شش و هشت ايراني ميشه و حسابي ميره رو عصبت و پتك ميزنه.
شما رو نميدونم اما من ترجيح ميدم حالا كه مودم بهم ريخته و رمنس لايتم به طرز �جيعي تيرتپر شده ، نوار رو دربيارم روانه سطل آشغالش كنم يه نوار حاج صادق آهنگران بذارم چپ و راست سينه بزنم!



Wednesday, August 21, 2002

سرم گيج مير�ت، دلم درد ميكرد، چشمهاي بازم بر كنج اتاق ثابت ماند، نخي بيرون كشيدم، كبريتي، آتشي و،
دود اتاق را �راگر�ت، گلويم سوخت، چشمهايم آب دار شد، صورتم سرخ شد، سلولهاي مغزم از كاربركنار شدند، ندايي ميامد " ولگام تو گروپ"
دود غليظي داشت، هركار كردم حلقه حلقه نشد ، اين هم سر ناسازگاري داشت، چشمهايم از كنج اتاق برگشت و بر نوري كه هر لحظه به دستم نزديكتر ميشد خيره ماند، انگشتم سوخت ، نخي ديگر و بازهم انگشتي ديگر، و بازهم و بازهم و بازهم.
ندا بازهم آمد " يو دونت وانا بي ليدر وري سون، دو يو؟"
از هوش ر�تم با انگشت سوخته، از ياد بردم با دل سوخته.

ندا به خوابم آمد " يو ديد ا گريت جاب من"
انگشتم ذوق ذوق كرد، به دهان بردمش، �رياد زد " نو وي! يو هو تو بي اين پين، د پين ايز دي اونلي كامن سنس وي هو اين ديس گروپ "

انگشتم را بيرون آوردم ، نعره زدم " بات واي؟ "

ندا زيرلب گ�ت " اي� يو وانت تو نو، �الو مي"

حركت برايم دشوار بود، بدنم كو�ته بود، عضلاتم متلاشي شده بود، حالت تهوع داشتم، ندا كم سوتر ميشد، بايد به دنبالش مير�تم، انگشتم سوخته بود، بايد ميدانستم چرا، به زحمت بلند شدم، چند قدم آنسوتر به عقب برگشتم، خداااااي من ! من هنوز روي زمين بودم ، من هنوز در خواب بودم، من كيستم او كيست، اگر من هستم پس او چيست ، اگر من نيستم پس اينجا چرا هستم، سلولهايم در حال ان�جار بود، مغزم از درون شروع به تركيدن كرد،
ندا بازهم آمد " يو آر ويتينگ �ور وات؟ كام آن! وي دونت هو ماچ تايم "
ميخواستم گريه كنم، �رياد بزنم، در زمين �رو روم، بميرم، نابود شوم اما نشد، هيچكدام نشد،
دنبال ندا به راه ا�تادم، تاريكي مطلق بود، سكوت مرگباري حاكم شد، ندا ديگر نبود ، كورمال كورمال قدم برميداشتم، زير پايم خالي شد، ن�سم در سينه حبس شد، قدرت �رياد هم نداشتم، انگيزه �ريادي هم نداشتم، �ريادرسي وجود نداشت.

بر زميني نرم ا�تادم، آنسوتر نوري ميتابيد، روشنايي بود، يعني خوابم به پايان رسيده بود؟
تمام بدنم خيس شده بود، گرماي زيرزمين ، كشنده بود " بات آي هو تو بي اين پين" با خودم گ�تم آنچه را ندا گ�ته بود.
به در غار رسيدم، �اجعه بود آنچه ميديدم. آدمي شمشيرهاي �راوان در شكمش �رو كرده بود، خون از تمام قسمتها به بيرون �واره ميزد اما او آرام نشسته بود و لب به دندان ميگزيد، آنسوتر آدمياني ميايستادند تا آدمياني ديگر به آنها خنجر پرتاب كنند، وقتي خنجرها بر دست و پاي آدميان اول مينشست آدمياني ديگر بر دست و پاي آدمياني ديگر خنجر پرتاب ميكردند، خون از تمامي ديوارهاي غار ريزان بود، ك� تا مچ پا مملو از خون بود،
در اتاقي ديگر، عده اي قطعات بدن آدمي ميخوردند، با حرص و ولعي عجيب، خون از تمامي سوراخهاي بدنشان بيرون زده بود، ،،،، ندا برگشت " دو يو �يل د پين ؟ د ريل پين؟ "
ندا ادامه داد " دو يو وانت تو سي د ددليست پين آو آل؟"
چه نيازي به جواب من بود، مسخ كامل بودم، بي اراده و بي توان.
" �الو مي"
دنبالش ر�تم به سمت اتاقي ديگر، در اتاق بسته بود ، ندا گ�ت " اوپن د دور، �يل د پين "
در رو بازكردم، چراغ كم نوري در كنار تخت روشن بود ، پشت به در، روبروي تخت كسي نشسته بود، كسي هم بر روي تخت ا�تاده بود، ترس همه وجودم رو گر�ت، پاهام ميلرزيدن، از پشت چقدر برام آشنا مياومد، موهاش، لباسش ، خداي من كي ميتونست باشه؟
نزديكتر ر�تم، يك سال گذشت ، يك سال ديگر هم گذشت، صداش كردم جواب نداد، �رياد زدم جواب نداد، نعره زدم، هيچ نگ�ت، به كنارش رسيده بودم، وااااااي خداي من چقدر شبيه من هستي ! تو خود مني؟
سرش را برگرداند، اين منم ! اين منم! وايييييييييييييييييي! تكه هاي گوشت و خون از دهانم بيرون آمده بود،
�رياد زدم، قهقه مستانه سر داد، تكه هاي گوشت از دهانش به پايين ا�تادن، با دستانش خون دور دهانش را پاك كرد، لرزيدم، پاهام سست شد، به زمين ا�تادم در كنار تخت، دست روي تخت، اشكم سرازير شد، خواستم اشكهايم را پاك كنم، دستم به كسي خورد كه روي تخت بود، چشمهايم را بازكردم. ننننننننننننننننننننه! من روي تخت بودم، گوشتم با خون درهم آميخته شده بود، گوشه اي از شكمم پاره شده بود نيمي از يك پايم نبود،
ندا آمد " ناو يو �يل د ريل پين، "
ن�سم بند آمده بود، ضربان قلبم به نهايت رسيده بود، عرق همه وجودم رو گر�ت ، زانو زدم، سجده كردم، از درگاه خدا طلب آمرزش كردم
ندا �رياد زد " تومارو د گروپ ويل هو د ميتينگ ! يو ماست بي در "
�رياد زدم " ننننننننه ! ديگه نميخوام! به خدا ديگه نميخوام! بسه ! بسه ! بسه ! "


Tuesday, August 20, 2002

كسي
با سكوتش
مرا تا بيابان بي انتهاي جنون برد
كسي با نگاهش
مرا تا درندشت درياي خون برد

مرا بازگردان
مرا اي به پايان رسانيده
-آغاز گردان-

***

در آن شبي كه براي هميشه مي ر�تي
در آن شب پيوند
طنين خنده من سق� خانه را برداشت
كدام ترس تو را اين چنين عجولانه
به دام بسته تسليم تن
�روغلتاند؟

و خنده ها نه مقطع
كه آبشاري بود
و خنده ؟
خنده نه
قهقاه گريه واري بود
كه چشمهاي مرا در زلال اشك نشاند

و من
به آن كسي
كز انهدام درختان باغ مي آمد
سلام مي كردم

سلام مضطربم در هوا معلق ماند
و چشمهاي مرا در زلال اشك نشاند

حميد مصدق


-يك-
اگه به من بگن كلمه داغون رو تعري� كن يا يه مثال براش بزن، بهترين مثال خود من هستم
مجسم كنيد تا نزديكهاي ابتداي زبونم چرك وجود داره ، تب هم كردم، درد عضلاني خ�ن ، بعد كشيك هم هستي اونهم كشيك يه ن�ره با رزيدنتي كه اگه بميري هم بايد تا صبح اورژانس رو پوشش بدي
خلاصه همون سر صبح ديروز يه �قره پني سيلين يك مليون و دويست تا زديم به باسن ، كه هنوز هم كه هنوزه جاش درد ميكنه و جاتون خالي ، چه كشيكي بود! رزيدنته ميگ�ت چنين كشيكي رو به خاطر ندارم. از در و ديوار مريض ميريخت تو اورژانس ، حوالي پنج عصر هم كه رزيدنتها ر�تن اتاق عمل، من ماندم و حوضم. ديگه تا يازده و نيم شب كه اومدن بيرون ، ن�هميدم چه شكلي مريض ديدم.
يعني هزار بار مردم و زنده شدم، هزار بار ساعت رو نگاه كردم و خوشحال شدم كه يه ساعت ديگه هم گذشت
واقعا له شدم ، هنوز يه كشيك ديگه از اين بخش داغون كننده دارم

-دو-
آقايون خانمها حقوق ما رو بي خيال شيد خوب؟ يك شب كه پاتون پيچ ميخوره، تشري� مياريد بيمارستان، دكتر اگه نباشه كه صداتون ميره هوا، اگه هم باشه كه ميپرسيد دكتر شما كه تا الان بيداري چقدر حقوق ميگيري؟ بعد وقتي رقم درخشان سي و پنج تومن رو ميشنويد يه سه چهار �قره اميدواري و روحيه هم ميديد قشنگ خستگي از تن آدم درميره!

-سه-
كارگر دكتر داروساز از رو داربست ا�تاد پايين، آوردش بيمارستان و يه چند ساعتي موند و خلاصه سرصحبت باز شد و �هميديم جناب دكتر ، رييس سوپرماركت ولنجكه. خلاصه اگه مايحتاجي چيزي خواستيد بريد اينجا، حداقل صاحبش دكتره

-چهار-
گلوم درد ميكنه همش غرغر ميكنم بهتره تموم كنم كامپيوترنوشته امروزم رو

Sunday, August 18, 2002

عزم ر�تن كرده اي چون عمر شيرين ياد دار
كرده اي اسب جدايي رغم ما زين ياد دار
بر زمين و چرخ رويد مر ترا ياران صا�
ليك عهدي كرده اي با يار پيشين ياد دار
قرص مه را هر شبي چون بر سر بالين نهي
آنك كردي زانوي ما را تو بالين ياد دار
همچو �رهاد از هوايت كوه هجران ميكنم
اي ترا خسرو غلام و صد چو شيرين ياد دار
بر لب درياي چشمم ديده اي صحراي عشق
پر ز شاخ زع�ران و پر ز نسرين ياد دار
التماس آتشينم سوي گردون ميرود
جبرئيل از عرض گويد يا رب آمين ياد دار
شمس تبريزي از آن روزي كه ديدم روي تو
دين من شد عشق رويت م�خر دين ياد دار

Saturday, August 17, 2002

-يك-
واضحه كه من از خزرشهر برگشتم.

-دوم-
جمله اي بود توي كتاب ديني اول دبيرستان، اونجا كه ميخواد درس خداشناسي بده ميگه يه بابايي ميره پهلوي امام صادق و ميگه خدا كيه و چيه و �لان و بهمان. امام صادق هم بهش ميگه خدا همونيه كه موقعيه كه كشيت شكسته و توي دريا سرگردوني يه ندايي يه پناهگاهي به دادت ميرسه. اون زمان خدا رو در مي يابي.
واقعا ، دوستتتتتتتتتتتتتت دارم خدااااااااااااااا. درست زماني كه دارم با مخ ميخورم زمين، به دادم ميرسي.

-سوم-
توي خزرشهر با بچه ها بحث بود كه از ميان زمان و مكان و شخص كدومش مهمتره؟
همه مت�ق القول بودند كه شخص از دوتاي ديگه مهمتره. به قول يكي از بچه ها " با دوست خوب تو جهنم هم كه بري بهشته."

-چهارم-
دوستهاي خوبي دارم، خيلي خوب . دوستهايي كه بي شيله پيله با آدم دوستن، وقتي آدم ناراحته آدم رو درك ميكنن، همراه آدم ميشن، دل و گوش آدم ميشن. آدم رو با كليه خصوصياتش پذير�تن.
به من ميگن " بابا بزرگ"، بابا بزرگي كه نوه هاش رو خيلي دوست داره.
وااااي خدا، اون شب رو چمنا زير نور مهتاب، به سيامك گ�تم " آخه من چه شكلي از ايران برم؟ دلم براي همتون يه ذره ميشه "
نوه هام بدونيد بابا بزرگ خيلي دوستتون داره ، هميشه خوش باشيد.

-پنجم-
شش سال پيش ، همين روزا بود كه من توي خونه امير اينا گ�تم " من ميدونم كه �لانم و بهمانم و بايد خودم رو تعديل كنم" ، آقا اين جماعت اين " تعديل " رو دست گر�تن و تا ه�ت هشت ده ماهي ورد زبونها بود.
سياست تعديل كماكان به پيش ميرود هرچند اين اواخر سرعتش خيلي زياد شده، يكي اون ترمز رو بكشه.
به قول امير، قرار نيست بابا بزرگ از نوه جوونتر شه

-ششم-
سياست خر كردن هم سياست توپيه ها
يه جا نوشته بود " نماز جمعه حج �قراست"

-ه�تم-
بايد در وص� دريا بگم اما خداييش خزر به حدي كثي� و زشت شده كه اصلا حس آدم نمياد در وص� دريا بگه با اين حال دو روز ر�تيم دريا، خيلي توپ بود. حسابي سوختيم. الان پشتم داره جلز ولز ميكنه

-هشتم-
آ�رين تصاد� كرد. دستش درد نكنه. در اولين روزاي اخذ گواهينامه يه ماشين رو از مدار خارج كرد

-نهم-
وااااااي بايد سيستم عصب دهي اندام رو بخونم. ممكنه �ردا نوبت كن�رانس من باشه

-ده-
يه روز بالاخره مي�همي بهت چي گ�تم.به قول معرو� دير و زود داره ممكنه سوخت و سوز هم داشته باشه.
اگه پيش خودت، با خودت و درون خودت �هميدي كه من چي گ�تم، براي راحتي دلم، دلي كه دوبار پاره پارش كردي، روز مرگ دلم كه خودت خوب ميدوني چه روزيه، شله زرد بپز بده به �قير �قرا
غم نون از غم عشق خيلي سخت تره. درد نون از درد عشق مرگ آورتره.
باد و بوران هيچ وقت چراغ دلت رو خاموش نكنه


Tuesday, August 13, 2002

-يك-
اي استكبار جهاني ! اگر دستم به تو برسه، حالا ديگه به ع�ت دخترهاي ما حمله ميكني و اساسنامه خانه ع�ا� را طرح ميكني؟ ننگ بر تو!
رييس سازمان عقيدتي سياسي نيروي انتظامي گ�ت " طراح خانه هاي ع�ا� وابسته به استكبار جهاني بوده"

-دو-
رزيدنته به خاطر اينكه ده دقيقه دير ر�تم درمانگاه، يكساعت تمام سر من داد و �رياد كرد. آخر سر هم گ�ت " من دوره هاي قبلي بابت چنين كاري كشيك اضا�ه ميزدم براي اينترن ها"
حي� كه ميخواستم برم شمال وگرنه جوابش رو ميدادم. بچه ميترسونه از كشيك اضا�ه.

-سه-
پاي يه دختره پيچ خورده بود، عكسش مشكلي نداشت، پاش رو بانداژ كردم، ر�ته اومده ميگه " دكتر شما بابت اين بانداژ هزار و دويست تومن پول ميگيريد؟؟؟؟؟ " دست بيمارستان درد نكنه. �كر كنم از قبل ما، ماهي بيشتر از چند مليون تومن درآمد داره اونوقت �قط ماهي سي و پنج هزار تومن به ما ميدن.

-چهار-
بحث رزيدنتها بالا گر�ته بود. صحبت سر حقوق ناچيزي بود كه بهشون ميدادن. بحث مثل هميشه ختم به قضيه " آقا زاده ها" شد. مثل هميشه بحثها �قط براي پركردن اوقات �راغتيه كه آدم جلوي تلويزيون توي پاويون نشسته داره چايي ميخوره.

-پنج-
يكي نيست به اين حضرات رزيدنت بگه شما اگه عرضه داريد يه �كري به حال غذاي پاويون بكنيد كه همش قرمه سبزي و قيمه و كر�سه با يه روغن سياه بدبوي عجيب و غريب . دستشون درد نكنه به ما رژيم اجباري دادن. دو شب �قط برنج و ماست و خيار خوردم.

-شش-
بالاخره يه �يلم ديدم. هوووووررررررررا. " نان، عشق و موتور هزار" با بازي اكبرعبدي، بهاره رهنما، سروش صحت. �يلم در مايه كمدي و به استهزا كشيدن خيلي از مسائل و عادات به ظاهر جدي اما احمقانه ايراني ها به خصوص بعد از دوم خرداد بود. تم مشابه چنين �يلمي رو " موميايي سه " هم با بازي پرويز پرستويي داشت اما اين �يلم از ديد من از موميايي سه در به طنز كشيدن مسائل قويتر بود.
اوج كار كارگردان و �يلمنامه نويس در صحنه آخر �يلم است كه �و�ول سياسي با �شاري ريشو ميان كوه و دره گير كرده اند كه سروصداي ماشيني از دور به گوش ميرسه ، ماشين تشري�ات چند متر دورتر ميايستد و �و�ول سياسي به سمت ماشين ميرود و �رياد ميزند " خاتمي ! خاتمي! " �شاري ريشو از ر�تن با خاتمي و رها شدن از ميان كوه و دره سرباز ميزند اما وقتي صحبت �و�ول سياسي را ميشنود كه " اگر خاتمي برود كس ديگري نيست كه به داد ما برسد " او نيز همراه �و�ول سياسي سوار ماشين خاتمي ميشود و ميرود.
نان، عشق و موتور هزار �يلم جذابي است چه براي كساني كه دوست دارند يكساعت و نيم بخندند چه براي كساني كه به ياد �يلم�ارسي هاي گذشته دوست دارند دختري را مابين پسر پولدار و پسر�قير ببينند، چه براي كساني كه دوست دارند كساني را كه با اهن و تلپ �راوان بر صحنه سياست كشور نقش اي�ا ميكنند مسخره شده ببينند.

-ه�ت-
بعد از مدتها يه سري از بچه ها رو ديدم. شام هم ر�تيم بيرون. خوش گذشت.
قرار شد يه شب توي شهريور هم بريم شهربازي. هرچند كه گويا شهربازي هم مجردها رو راه نميدن.
بايد تا شهريور يه �كري كرد.

-هشت-
�ردا بعد از ظهر ميرم خزرشهر. ميگن هوا خوب شده آخه دوباره گلستان سيل اومده. بيچاره مردم گلستان از وقتي كه تبديل به استان گلستان شدن، همش يا سيل ديدن با ا�تادن هواپيماي نماينده هاي مجلسشون.
خلاصه اگه خزرشهر هم سيل اومد و ما رو با خودش برد، �كر نكنيد مردم، نهايتا يه رابينسون كروزوئه ديگه به وجود مياد.

-نه-
بار و بنديل مرداد هشتاد و يك هم يواش يواش مثل بار و بنديل مرداد هشتاد داره جمع ميشه. تا چند روز ديگه مرداد هشتاد و يك ، خوب زشت زيبا بد، به سلولهاي مغزي سپرده ميشه . مرداد هشتاد و يك هم يك تجربه بود همونطوري كه مرداد هشتاد بود همونطوري كه تير ه�تاد و نه بود همونطوري كه آذر ه�تاد و هشت بود. همونطوري كه دي ه�تاد و شش بود
"يواش يواش داره اين تاريخها خيلي زياد ميشه. " مموري ايز نات اينا�

اولين جشن تولدي كه يادم مياد برام گر�تن ، تولد چهارسالگيم بود. اون زمان مثل الان كه كيك موكا خوشمزه ترين كيكه، كيك مكزيكي خوشمزه ترين كيك بود. يادم مياد چندسال بعد وقتي كه سواد خوندن و نوشتن پيدا كردم، بارها و بارها دستور پختن كيك مكزيكي رو از كتاب رزا منتظمي ميخوندم و شكلش رو نگاه ميكردم، هرچند هيچ وقت درستش نكردم.
خلاصه برام كيك مكزيكي گر�ته بودن و يه سري از بچه هاي �اميل و يه سري از بچه هاي همسايه ها و يه سري از بچه هاي مهد هم اومده بودن. خوبترين كادويي كه اون سال گر�تم، لباس و شمشير زورو بود كه اون سالها حسابي داستانش و نوار زورو تو بورس بود.
شمشير زورو كج بود، پسر دايي م گ�ت " بده به من صا�ش كنم" گر�ت شكستش ، بعد گ�ت " خوب حالا بهتر شد ميتوني با يكي ديگه شمشير بازي كني!"
جالبه برام، اون سالها جنگ بود و همه در هول و هراس حملات هوايي عراق، اما هنوز مردم شاد بودن. عكسهاي اون زمان رو كه ميبينم خنده ها هنوز خنده هاي واقعي بود نه لبخندهايي كه �قط به زور " چيز " گ�تن روي لبهاي آدمي بياد.

Saturday, August 10, 2002

اولين تصاويري كه از بچگي تو ذهنم مونده مربوط به سه چهار سالگيه . زماني كه ر�تم مهدكودك. اين اولين بار نبود كه مير�تم مهدكودك، مامانم تعري� ميكنه قبل از اون هم حدود دو و نيم سالگي منو ميبرن مهدكودك كه چون �قط گريه ميكردم و عر ميزدم، منو از مهدكودك به قول بچه ها گ�تني اخراج ميكنن و ميدن دست مامانم كه خودش منو ادب كنه. خيلي از بچه ها تا سن ه�ت سالگي حتي نياز به مهدكودك ندارن اما من، واقعا نياز داشتم. ده ماهگي كه راه ا�تادم، كله م هم به كله شق بودن تغيير شكل داد و اونطوري شد كه برام مهم نبود چي جلوي راهمه، در هر صورت من بايد مستقيم مير�تم و �قط و �قط هم بايد مستقيم مير�تم. مشخصه كه ظر� �قط چند ماه بعد از اينكه من راه ا�تادم، چه ميزان خسارت به خونه ما وارد شد. خسارت به كنار، جونم در خطر اساسي بود. يه روز وقتي نشسته بودم روي كابينت توي آشپزخونه، كنار مامانم كه غذا درست كنه، يكهو از كابينت ميام پايين، در حياط رو باز ميكنم، تپ خودم رو ميندازم تو حوض! خوشبختانه باغبوني كه همون زمان داشت باغچه خونه رو بيل ميزد، منو از آب در مياره! يه روز ديگه وقتي همه جا رو دنبال من ميگردن و منو پيدا نميكن آخرسر منو توي باغچه پيدا ميكنن كه با حلزون هاي توي باغچه غذاي چند وعده م رو خورده بودم.
نه من حتما بايد مير�تم مهد كودك، حتي اگه توي مهدكودك �قط گريه كنم و عر بزنم
-يك-
روزنو كه قرار بود جاي نوروز دربياد توقي� شد. آيينه جنوب كه شده بود آيينه كشور توقي� شد. حكم جلب و توقي� مسعود بهنود صادر شد. نمايندگان اينوري مجلس در دهن كجي به نمايندگان اونوري مجلس به جاي اينكه صد و پنجاه و يك امضا نشون بدن، صد و شصت و چهار امضا نشون دادن. اصغرزاده قسم خورده هركي شهردار تهران بشه حتي اگه خودش هم بهش راي داده باشه بازهم ا�شاش كنه. �دراسيون كشتي گ�ته جديدي با رضايي كشتي بگيره، به زودي احتمالا يكي از ايندو و يا هردو ناز خواهند كرد. استقلال كه ر�ته بود عربستان، دست از پا درازتر برگشت. �تح الله زاده گ�ته كه رهبري �رد ميره استقلال با حقوق ماهي 7-8 مليون .

-دو-
بخش ارتوپدي ديگه واقعا تحمل ناپذير شده. اولين بخشيه كه هر روز كه ميگذره، خوشحالم كه يه روز از روزاي باقيمونده كمتر شده.

-سه-
تو پاويون با بچه ها صحبت از بچگي ها شد. از دبستان از جنگ از كارتونهاي قشنگي مثل مهاجران و خانواده دكتر ارنست و بل و سباستين و از كارتونهاي ترسناكي مثل ابرقدقد.
ياد دبستان ا�تاديم و تنبيه هايي كه معلم هاي رئو� ميكردند. از سيلي گر�ته تا چوب زدن و اين آخري، خودكار لاي انگشت گذاشتن. واقعا ترسناك بود . مايي كه مثلا بچه مثبته بوديم با كش و قوس بچه شر كلاس، بالا پايين مير�تيم خود بچه كه به كنار.
دوران تيره و تاري بود دوران بچگي ما. شايد از اون دوران بيشتر نوشتم.

-چهار-
جيغ و �رياد كنان وارد اورژانس شد، گ�ت موقعي كه داشتم قلبش رو مبيريدم، انگشتم رو بريدم.

Thursday, August 08, 2002

-يك-
اوضاع مملكت اساس رو به راهه. بالاخره بعد از چند روز درگيري مشخص شد كه امضاهاي اون نامه حمايت از چه و چه و چه ، بيشتر از صد و پنجاه و يك ن�ر بوده ... خاتمي ميخواد سكوت بشكنه...( بگير منو!) ... يه روزنامه آمريكايي نوشت كه آمريكا در اصل ميخواد به ايران حمله كنه نه عراق . ( همين مطلب كا�يه كه حضرات دوباره ياد و�اق ملي بي�تن) . " روز نو" درنيومده توقي� شد. بزرگان قوم گ�تند شكل و شمايلش شبيه " نوروز " بود . داستان پورزند همچنان ادامه دارد هرچند كه گويا آنوريها هم متوجه شده اند كه داستان پورزندي كه درست كرده بودند چندان رنگ و لعاب نداشته ( به همين خاطر پورزند 2 به زودي به بازار عرضه خواهد شد ) و باقي مطالب جالب و هيجان انگيز.

-دو-
بازهم يه ه�ته شلوغ و پلوغ ديگه. جمعه، يكشنبه و دوشنبه كشيكم، چهارشنبه ميرم شمال تا جمعه. يه مقداري برنامه من خيلي خيلي �شرده شده . گاهي وقتها احساس ميكنم براي اينكه ت�ريحم چند ساعت بيشتر بشه بايد به اندازه چند روز خرحمالي محض كنم.

-سه-
قراره بريم خزرشهر. با خيلي ها. خيلي از بچه هاي دانشگاه و بچه هاي غيردانشگاه. يادش به خير. وقتي دبيرستان بودم، خزرشهر توپترين جايي بود كه توي تابستون مير�تيم. چه خاطرات قشنگي دارم از اونموقع.
حالا خيلي هاشون آمريكان. اشكال نداره ، منم به زودي ميرم آمريكا. يعني آمريكا هم خزرشهر داره؟

-چهار-
الحق و والانصا� " ايدز" چيز بديه. اونم تو ايران كه اطلاع رساني درست نميشه و طر� �قط يه چيزايي شنيده . يكي از بچه هاي دوره راهنمايي، سه ماه قبل توي بيمارستان منو ديد و سلام و احوالپرسي و چطوري و چيكار ميكني و از اين تعار�ات معمول ايراني كه هميشه نود درصد صحبت رو ميگيره و آدمي رو كه كار داره رو سرپا نگه ميداره. خلاصه گ�ت كه چند ه�ته قبل رابطه مشكوكي داشته و دو ه�ته بعد حالش اينطور شده و اونطور شده و يكي بهش گ�ته ميتونه " ايدز" باشه. خلاصه ما هم راهنماييش كرديم كه اين كار رو بكنه و اون كار رو بكنه و .... دستم بشكنه شماره تل�نم رو هم دادم. مرام گذاشتم ديگه، خير سرم! يعني سه ماه تمامه كه اين بدبخت رواني شده. توي اين مملكت هم كه همه پزشك و دكترن هركي بهش يه چيزي ميگه. تيپيك رواني شده. روزي چند د�عه زنگ ميزنه و سوال ميپرسه. وااااي خدا! تا حالا واسه يكي اين همه مكانيسم ها و عملكردهاي مختل� بدن رو توضيح نداده بودم. ديگه اعصاب واسه من يكي هم باقي نمونده. بابا، والا بلا، مايي كه 6 ساله داريم مثل خر، كتابهاي پزشكي رو ميخونيم هنوز به عمق نيم متري مساله هم نرسيديم ، ملت دو خط به گوششون خورده حالا از توي راديو يا روزنامه يا مجلات عوامانه، هي به اين بدبخت تزريق ميكنن. نكنيد اين كار رو. خودكشي ميكنه ها. از ما گ�تن.

-پنج-
بس كه به مغزم �شار آوردم، هموروييد گر�ت.

-شش-
خواب ديدم تو قلبم " درن " گذاشتن، بيدار كه شدم ديدم داره از قلبم " خون" مياد، كنار تختم، يه تير خوني بود روش نوشته شده بود " با عشق"

-ه�ت-
چند وقتي بود احساس ميكرد وزنش زياد شده، ر�ت دكتر، دكتر گ�ت قلبت سنگي شده.

-هشت-
وقتي كه مرد، مغزش رو باز كردند، يه " آي سي" مغزش سوخته بود. مدتها بود كه درست �كر نميكرد.

-نه-
شاهرگ يه ن�ر رو با تيغ زد، وقتي خواستن براش از يه جاي ديگه رگ پيدا كنن جاش بذارن، گريه كرد و سرش رو به ديوار كوبيد كه " نه ! من اونو با همين رگش دوست دارم! نه رگ ديگه! "

Monday, August 05, 2002

- يك -
اوضاع كشور امن و امانه. مجلس بيانيه داد و از توقي� روزنامه ها و انحلال نهضت آزادي و چه و چه انتقاد كرد. تلويزيون بيانيه مجلس رو اين شكلي خوند " حمايت مجلس از توهين كنندگان به مجلس، توقي� قانوني روزنامه ها، د�اع از گروهك غيرقانوني نهضت آزادي. " . رييس قوه قضاييه هم گ�ت آزادي يعني قانون. قانون يعني آزادي. مساله ديگري در كشور وجود نداره يا من از اون اطلاعي ندارم.

-دو-
يه رزيدنتي كه ر�ته بود مرخصي ، برگشت . خيلي تو كارش وسواس داره . واسه يه باند بستن، مريض رو از دم در برميگردونه كه چرا گره باند مريض رو اينطوري زدي يا ساعت چهار و نيم صبح گير ميده كه چرا اين شكلي بتادين ميريزي رو زخم مريض و بايد اين شكلي بريزي. البته از حق نگذريم كارش بد سكسيه . يعني آدم دوست داره آتلي رو كه ميگيره ، گجي رو كه ميگيره ، بخيه اي رو كه ميزنه بليسه.

-سه-
اورژانس ارتوپدي طالقاني دوجور مريض بيشتر نداره يا بدبخت بيچاره هاي كارگري هستند كه بس كه دور و بر ساختمون سازي ميشه تپ و تپ از رو داربست مي�تن پايين ، يا سوسول مسلكهايي هستند كه يا نص�ه شب پاشون ميخوره به لبه تخت يا چون تابستونه ميرن كلاس جوجوتسو و تكواندو و كونگ �و و چي چي و با دست شكسته يا پاي شكسته ميان.

-چهار-
دنيا چرا اينقدر رنگش عوض شده ؟ احساس ميكنم دارم دنيا رو از طريق مانيتور ال جي كه كمترين ضخامت رو داره ميبينم ( آقاي چينگ چانگ چون ، تبليغ كرديم برات )

-پنج-
بعد از مدتها ميخوام بالاخره برم يه �يلم رو ببينم - گوش شيطون كر - اگه بليت گير بياد و هوا آ�تابي باشه و ياران در غار و كبوتر بر سر در غار باشه يه نيم نگاهي به �يلم " ارت�اع پست" بندازيم كه شاهكار استاد حاتمي كيا رو لااقل از دست نديم.

- شش-
با نهايت تاس� و تاثر درگذشت نابهنگام شاهركني پانزده را كه به دنبال حادثه هك ( و يا حك ) دار�اني را وداع گ�ت به اطلاع ميرساند. مجلس ختم آن مرحوم به دليل تراكم كار و بار و �شار، در خلوت تمام برگزار گرديد.
�رزند آن مرحوم، شاهركني شانزده ات ياهو دات كام زين پس امور آن مرحومه را با سياستهاي جديد برعهده خواهد گر�ت. در ضمن �علا شاهركني شانزده ات ياهو دات كام به دليل لبريز شدن نامه هاي جاري مسدود ميباشد لط�ا مجددا اي ميل نگاري ن�رماييد تا مشكل حل شود.

-ه�ت -
حال نداري با ما چه كار داري؟

-هشت-
" ارست " كرد، " سي پي آر" شد، چند صباح ن�س كشيد، دوباره " ارست " كرد، اين بار دستور پزشك " نو كد" بود، شايد به درخواست وابستگان درجه يكش.

-نه-
مريض تب و لرز كرد، صداي قلبش رو كه ميشنيدي سو�ل خ�ني به گوش ميرسيد. خونش رو كشت دادند، " ن�رت " رشد كرد. تشخيص " هارتيت" ! بود، خودمحدود شونده است اگه عمر اجازه بده

-ده-
تو شوك بود، خون و مايعات كه بهش دادند، خوب شد. پا شد دكتر رو زد.

-يازده-
هرگونه برداشت كلي و جزيي از " مديكلماتور" ها ممنوع ميباشد. خاطيان رو ميدم دست هموني كه دكتر رو زد دمار از روزگار همشون دربياره يه تنه