قدسي قاضي نور ، يه شاعره. اينش مهم نيست خيلي ها هستند كه شاعر هستن اما شعر نميگن، قدسي قاضي نور شعر ميگه ، بازهم چندان مهم نيست خيلي از شاعرها به جز اون دسته اي كه شعر نميگن شعر ميگن،
قدسي قاضي نور، شعر كوتاه ميگه ØŒ اينم چندان خاص نيست ØŒ بعضي ها هستند كه ميگن " بيابان" Ùˆ بعد انتظار دارن آدم بگه به به Ùˆ Ú†Ù‡Ú†Ù‡ Ùˆ چند ساعت درباب اين شعر " بيابان " ØµØØ¨Øª كنن، قدسي قاضي نور شعركوتاهي ميگه كه همچين عصبت رو پيدا ميكنه ميره ميشينه روش، غلغلكت ميده
قلبش را در ميان
خاكهاي باغچه
پنهان كرد تا عشق ندزدتش
كرمهاي باغچه دزديدند
يا اين يكي كه از ديد من واقعا شاهكاره
�رهاد نقش خويش
به كوه كند
شيرين
بهانه بود
باز ر�ته رو عصبم ، داره غلغلك ميده
-كوچه اول-
يك سال Ùˆ دوسال مرد را به ما نميشناساند . مردان همه گويي شكمند Ùˆ ما خوردني. با گرسنه چشمي ما را به كار ميزنند تا ØØ¯ÙŠ ÙƒÙ‡ ديگر پر شوند Ùˆ برگردانند.
صØÙ†Ù‡ چهارم، پرده سوم، اتللو، Ú¯Ù�تگوي اميليا با دزدمونا
-پلاك اول-
علاج واقعه قبل از وقوع بايد كرد، امروز به Ù�رع پرداختن Ùˆ اصل مقصود را كنار انداختن Ùˆ جزييات Ù�رعيه را وجهه مقصود ساختن از طريق ØØ²Ù… Ùˆ Ø§ØØªÙŠØ§Ø· دور است چرا كه كم كم ملت دارد از خواب غÙ�لت بيدار ميشود Ùˆ مردمان خورده خورده پي به ØÙ‚وق خود ميبرند كه امروز در هر ملت Ùˆ دولتي كه در روي زمين است از براي عموم رعيت Ùˆ قاطبه اÙ�راد ملت ØÙ‚وق معينه است كه بايد از طرÙ� دولت اداي آن ØÙ‚وق شود
خطابه مردم به علما پيش از انقلاب مشروطه
